X
تبلیغات
کار ِ خوب

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1392ساعت 8:20  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

 

photoshoppic_persian-star_org_005.jpg

 

 

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1392ساعت 1:18  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


آدمهایی هم هستند که همیشه  بدنبال معجزه می گردند بدنبال نشانه ، و از هر چیز  حتی کوچک هم برای خودشان نشانه هایی بزرگ می سازند این ادمها دیوانه نیستند ، مجنون و بی عقل و سرخوش هم نیستند تنها و تنها آدمهای دلتنگی هستند که گاهی اتفاق های کوچک را به یک منشاء بزرگ و بی انتها متصل می کنند و با این کار دلِ تنگشان را خوش می کنند ...

 

این آدمها را خیره خیره نگاه نکنیم ، مسخره نکنیم ، با انگشت نشانشان ندهیم ، شاید نشانه هایشان ما را به مقصد برساند چه کسی میداند ؟ شاید با همین معجزه های خنده دار ندیدنی هارا به ما نشان بدهند شاید ...

 

نشانه ها همه جا هستند توی غروب ِ دلگیر جمعه ها توی غمِ ناتمام این روز توی ندبه های پر حرف توی کوچه ها درست زیر بیرق های عزا توی بخار چای داغِ گوشه ی خیابان توی سرخی صورت نوجوانی که دل به روضه سپرده !!!

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1392ساعت 19:57  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


لازم دیدم که یه همفکری با هم داشته باشیم که اگه مجبور باشیم یک فروند بچه رو به مدت یک نیمروز نگهداری کنیم و سعیمون این باشه که به روشهای جدید و خلاقانه سرش رو گرم کنیم تا بالاخره این نیمروز پر دنگ و فنگ به سر برسه چه پیشنهادایی دارید؟

بچه بین سنین 2 تا 8 ساله منظورمه و هر دو فرض دختر یا پسر بودن رو بگید کاربردی تره :)

بسم الله :

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1392ساعت 1:26  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


بانو ...

  بانو ...

     بانو ...

شرم  ِ حضور دارم بانو ...

               روسیاهم ،

  با این همه بَدمیزبانی که در حقّ ِ پسرت کرده ام ،

           با کدام رو بیایم به مهمانی که میزبانش شمایید؟!

اما بانو ...

مهمان حبیب ِ خداست

      روسیاهیم را بر من ببخش

              به صدقه ی سلامتی ِ پسرت ...

بانو ...

           بانو جان ...

                        جان ِ بانو ...




+ شب فاطمیه بود ، وقتی دیدم با چه امیدی گفت دعا کن ، اشکم دراومد

اولین جمله ای که از ذهنم گذشت " یا فاطمه زهرا ، امیدشو ناامید نکن" بود .

اما ته ِ دل خودم ناامیدی بود .

دیروز تو یه سریالی شنیدم که  می گفت : "اعتقاد کافی نیست . باید به خدا اعتماد داشته باشی"

حالا دارم فکر میکنم ، من چقدر اعتماد کردم به حضرت ِ بانو ، وقتی صداش کردم از ته ِ دلم؟!!!

اگر بهش اعتقاد و اعتماد دارم ، پس چرا ته ِ ته ِ دل ِ خودم ناامید بودم؟!!!



+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1392ساعت 0:32  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

زن جوان در حال آماده شدن بود.

لباس های خوبش را به تن کرد٬آرایش زیبایی کرد و به میزان لازم از آن عطر خوش بویش زد و از خانه بیرون رفت.

در تمام مدت او خودش را به خواب زده بود.چون میدانست آن زن دارد چه میکند و کجا میخواهد برود.

اما هرچه فکر کرد توان نجام کاری نداشت.برای همین تا لحظه ی بسته شدن در پشت سر زن چشم هایش را باز نکرد.

زن که رفت او هم بیدار شد.گوشی را دستش گرفت و اس ام اسی را که برایش آمده بود خواند:

«امام صادق (ع):هرگاه کسی منکری(عملی زشت وخلاف دین) را ببیند و بتواند اعتراض کند ولی کاری نکند٬ در واقع دوست داشته است خدا نافرمانی شود٬و هرکه دوست داشته باشد خدا نافرمانی شود٬به دشمنی با خدا برخاسته است.»

و بعد از خواندن این پیام دنیا روی سرش خراب شد.

اما دیگر کار از کار گذشته بود.

و زن رسیده بود به آنجایی که نباید ...

 

***
همه ی ما خیلی وقت ها توی همچین موقعیت هایی قرار میگیریم.اما نمیدونم چی میشه که خیلی هامون اغلب غفلت میکنیم و در برابر این نافرمانی ها سکوت میکنیم.

چه بسا اگر هرکدوم از ما با گفتار خوش و دوستانه بعضی وقت ها به آدم های اطرافمون تذکراتی بدیم٬جلوی خیلی از فجایع و ناگواری ها رو میتونیم بگیریم...

اگر ما واقعا مسلمانیم پس باید بدونیم امر به معروف و نهی از منکر جزو وظایف ماست.بیاین به خاطر منافع خودمون٬از این مسئولیت مهم سرپیچی نکنیم.

***

بيا با امر بر معروف كردن
به فرهنگ شهادت آشنا شو
به نهي از  منكر اين كار خدايي
خدا را جستجو كن با صفا شو
***
مبادا بي طرف يا بي تفاوت
همه معروف و منكر واگذاري
ميان كربلا باشي وليكن
امام خويش را تنها گذاري
***
قيام نينوا گويند بوده است
براي نهي از منكر عزيزان
پي امر به معروف آن شهيدان
همه دادند بر معشوق خود جان

امیر عاملی

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1392ساعت 12:1  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


یک شبی از شبهای دوشنبه ی سالی که گذشت خسته و پر غصه با بغضی سنگین که در گلو نشسته با دلی شکسته پای منبر عالمی فروتن بودیم، سراپا گوش که پندمان بدهد این مرد خدا، سراپا گوش تا حرفی بزند که دل خسته مان را بلرزاند و بغضمان را بشکند، سراپا گوش که نهیبمان بزند آی مردم ...

 

سکوتِ مسجد با صدای ِ مرد خدا شکست و بعد از آنهم بغض ِدر گلو مانده ی همه آنهم فقط با چند جمله ی کوتاه !

 

ما صاحب داریم آقا

بی صاحب نیستیم

در همه حال مولا را صدا بزنید

بگو یابن الحسن ...

بگو آقا ما جز شما کسی رو نداریم

 

این جمله ها با صدایی لرزان و چشمانی پر از اشک گفته می شد و حالِ همه حالِ عزیز گم کرده ای بود که خبری از این عزیزِ ِگم شده می گرفتند ... حال ِ همه تماشایی بود گویی وصل شده بودند به نقطه ای که وجودِ خالی شان را پر می کرد به نقطه ای که شمع ِخاموشِ وجودشان را روشن می کرد به نقطه ای که همچون پیراهن یوسف بود و چشمان بی سویشان را به دیدن یار باز می کرد ، حالِ همه بی اندازه تماشایی بود و من در بهت و ناباوری بودم ، مگر چه گفت این مرد که به اتش کشید مردم را ؟اینجا که نه روضه ای خوانده شد و نه ذکر مصیبت شد پس چرا ؟!!!

چرای آنشبم را هنوز با خودم دارم گاهی میان خلوت هایم برایش پاسخ هایی هم پیدا می کنم !


پ.ن: ایام شهادت حضرت زهراست اگه لحظه ای دلتون شکست و چشماتون بارونی شد و خودتون رو تو کوچه های مدینه دیدید کنار پسرکی بهت زده و مادری خسته و شکسته ما رو هم از دعاتون محروم نکنید.

پ.ن: دعا برای آمرزش همه ی رفتگان زلزله ی اخیر (بوشهر) و طلب صبر برای بازماندگان هم فراموش نشه!

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1392ساعت 1:7  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

هر قدر گناه سنگین باشد به سنگینی توجیه گناه نیست، چرا که گنهکار معترف به گناه غالبا" به سراغ توبه می رود، اما مصیبت زمانی شروع می شود که پای توجیه گریها در میان آید که نه تنها راه توبه را به روی انسان می بندد، بلکه او را در گناه راسخ تر و جری تر می سازد.

این توجیه گری گاه برای حفظ آبرو و جلوگیری از رسوایی در برابر مردم است، اما از آن بدتر زمانی است که برای فریب وجدان صورت گیرد. حالا یه نمونه ی مضحک تاریخی از توجیه گری رو براتون میگم:

در زمان صدر اسلام دیجیتالای اون موقه گاه به این بهانه که اگر ما به جنگ رومیان برویم ممکن است زیبا رویان رومی دل ما را بربایند و به حرام بیفتیم! اجازه عدم شرکت در جنگ را از پیامبر صلی الله می خواستند. (سوره توبه آیه 49)

+ حالا خدا نکنه که پای توجیه بیاد وسط، چون گویش رو ازتون می دزدیم آغایون صدر اسلام :|

پ.ن. یه جایی شنیدم که میگف اگه گناه رو هم مرتکب میشی به خدا بگو خدایا میدونم دارم گناه میکنم ولی ببخش دیگه، از ضعفمه که دارم گناه میکنم، ایشالا توبه میکنم، تو ببخش. اینجوری گفتن لااقل باعث میشه دُزِ گناهکاریت بیاد پایین و الا وای بر کسانی که میگن عشقم میکشه و گناه میکنم و وای بر کسان تری که میگن این اصن گناه محسوب نمیشه که !

منبع موضوع: کتاب یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث تدوین سید حسین حسینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1392ساعت 12:56  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


تمام درد من از این غم است بانو جان

که هرچه از تو بگویم کم است بانو جان

چه دور مانده ام از آفتاب چشمانت

بگیر دست مرا ! سردم است بانو جان

جهان همیشه همین بوده است با این حال

هنوز مسأله ای مبهم است بانو جان

که میخ پهلوی خورشید را چگونه شکافت

که پشت ماه از آن شب خم است بانو جان

تورا به دوش گرفته است در سکوتی تلخ

که چاه حتی نامحرم است بانو جان

به زیر خاک تو را مثل گنج پنهان کرد

کدام خاک ؟ خدا أعلم است بانو جان

زمین هنوز پر از خاک های دور از توست

بگیر دست مرا ! سردم است بانو جان



* نغمه مستشار نظامی


+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 10:42  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

از اونجایی که آخرین پست سال نود و یکم بسیار بسیار برام مهم بود مایلم دوباره تکرارش کنم . اما این بار دیگه ازتون نمی پرسم چه برداشتی از تصویر زیر می کنید ( چون اگه برداشتی داشتید بار اول می گفتید دیگه ! ) این بار سوالم از شما اینه :

 

با توجه به تصویر زیر ٬ آیا موافق هستید که فقط افراد تحقیر شده هستند که دیگران رو تحقیر می کنند و کوچیک می شمارنشون یا نه !

و به نظر شما موجودات این چنینی جای سرزنش و ملامت دارند یا دلسوزی و ترحم ؟

 برای پاسخ به سوال دوم به کودکی که به تبعیت از والدینش زورش به ضعیف تر و کوچیک تر از خودش می رسه بیشتر دقت کنید .

 

ycz46ttsfsbf394gngv9.jpg

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1392ساعت 10:32  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 




+ دم همه ی اون استانی ها گرم :دی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1392ساعت 20:51  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1392ساعت 13:23  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

سلام 

اول از هر چیز می خواهم لینکی را معرفی کنم واسه اونایی که مثل خود بنده توی ذهن شون می گردن که  فلسفه سیزده بدر چیه؟  اگر دوست دارین کمی بیشتر در مورد این سنت قشنگ ما ایرانی ها بدانید پس حتما بخونیدش . ممنون .

 از این که نگارش متن امروز بر دوش من است مسئولیت بزرگی به من داده شده و از بابت این که اینقدر مورد اعتماد بودم که این روز تعطیل به من سپرده بشود خیلی خوشحالم و همینطور متشکرم .

سیزده به در برای بچه های این دوره که  همیشه توی آپارتمان های قوطی کبریتی زندگی می کنن و توی خونه های سه در چهار که هیچ حیاطی هم ندارد و بیشتر فرصت های خودشون را با بازی های اینترنتی و کارتون و تلویزیون سپری می کنند  خیلی فرصت مناسب و خوبی است که این روز را در دامن طبیعت سپری کنند و کلی بازی کنند و با طبیعت های زیبای کشور ما ایران بیشتر خو بگیرن  و با سنت های نیاکان ما بیشتر آشنا بشوند .

 سیزده به در همیشه به نوعی هم پایان خوشی های بچه ها است که سیزده روز تمام را در تعطیلات بودن و خوش گذروندن با خانواده هاشون به دیدن اقوام رفتند برای عید دیدنی . کلی عیدی هم گرفتند . روزهای عید هر لحظه اش زیبا و دوست داشتنی است مخصوصا درخت های میوه که پر شکوفه می شوند . درخت های یاس زرد که خیلی زیبا هستند و در این فصل پر از گل های زرد رنگ زیبا می شوند .بعد از این سیزده روز و پایان تعطیلات همه دوباره به زندگی روزمره برمی گردند و کار و تلاش را از سر می گیرند . بچه ها هم برای فرا گرفتن علم و دانش به مدرسه هاشون می روند .

اینم یک نمای کلی از درخت زیبای یاس زرد

همیشه به نوعی دو ماه دوندگی زیاد می کنیم با شور و شوق برای رسیدن به نوروز عزیز که یادگار از  نیاکان ما است . ولی با یک چشم بر هم زدن این دوازده روز عید تمام می شود و می رسیم به روز سیزده به در . اصولا لحظات خوب و شیرین و زود تمام می شوند و از آنها یک خاطره زیبا و به یاد موندنی در ذهن ها به جای می ماند .

کار خوب ما امسال اولین نوروز اش را تجربه کرد و امیدوارم هزاران هزار نوروز دیگر را در کنار این وبلاگ جشن بگیرین . تمام سعی و تلاش مون بر این بود این نوروز  که ما توفیق داریم با شما باشیم با ما  به شما خوش بگذرد و گوشه ای از خاطرات زیبای نوروز امسال را براتون رقم بزنیم . با امید به این که عید های آینده را هم ۱۲۰ سال در کنار ما به خوشی سپری کنید .

به تمام نویسندگان همکارم در این سیزده روز عید خسته نباشید می گویم .دست تون درد نکند .

 

در  انتها هم از شما خواننده های وبلاگ کار خوب چند تا سوال می پرسم

 

بهترین خاطره شما از نوروز ۱۳۹۲ چیست امکان دارد برای ما تعریف کنید ؟

بهترین عیدی که امسال از خدا گرفتید چی بود ؟

اولین آرزویی که دوست دارین امسال بر آورده بشود چیست؟

در نوروز ۹۲ به کدام یک از شهر های کشورمون سفر کردید مکان های دیدنی اون شهر ها را بگویید ؟

 

خیلی مثل بچه مدرسه ای ها شد می دونم

در کل این سوال ها در این یک جمله خلاصه می شود : نوروز ۱۳۹۲ را چگونه سپری کردید؟

 

                                                                هر بدی خوبی از ما دیدین حلال مون کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1392ساعت 0:0  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

نتایج نظر سنجی اولیه :

 

رویای نقره ای : یک رای

مبارزگر : یک رای

بهناز : دو رای

آرام بی قرار : دو رای

 

نتایح نظر سنجی پس از رای دهی هیات منصفه و اضاف نمودن مقداری امتیاز اجباری و زور چپونی به بهانه ی زود فرستادن عکس ها

 

رویای نقره ای : یک رای + یک امتیاز مثبت = دو امتیاز

عاطفه : صفر رای + دو امتیاز مثبت = دو امتیاز

هستی : صفر رای + سه امتیاز مثبت = سه امتیاز

 

 

در نتیجه به ترتیب امتیاز و اولویت شرکت کنندگان این شکلی میشه ترتیبشون (شرط می بندم جز خودم هیچ کس نتوننه این پست رو رمز گشایی کنه

 

هستی : سه امتیاز

رویای نقره ای : دو امتیاز

عاطفه : دو امتیاز

بهناز: دو امتیاز

آرام بی قرار: دو امتیاز

مبارزگر:یک امتیاز

 

 

دست همگی درد نکنه ولی لطف کنید از دفعات بعد یه مقدار حال دار تر کامنت بذارید ! زور زدیم کلی با امتیاز اجباری و زور چپونی کم لطفی شما دوستان رو توی کامنت گذاشتن و نظر دادن جبران کنیم ! (ازمون در اسرع وقت تشکر کنید :دی ماچ و گل مجازی هم پذیرفته س :دییییییی)

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 20:44  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

جمعه ها را سپرده اند دستِ من و من بد جور دست خالی ام برای این روز و برای صاحبش !!!  

 دنیا دنیا حرف در دلم تلنبار شده اما توانِ گفتنم نیست، حالِ غریبی دارم شاید این حالم با شما هم مشترک باشد نمی دانم ، ماجرا همان ماجرای پدر و چهار فرزند است همان داستان مرحوم دولابی همان تشبیه زیبا ...

 حالم حالِ کودکی است که به خیال خودش دور از چشم پدر است و از این دوری استفاده کرده تا توانسته وقتش را برای بازی و تفریح گذرانده تا توانسته دل شکسته تا توانسته گوش پیچانده به خیالِ اینکه پدر نمی بیند به خیال اینکه قبل از رسیدن ِ پدر همه چیز را جبران می کند اما، انگار کن بیخِ گوشش گفته اند : پدر همه چیز را دیده ... همه ی آن سر به هوایی هایت را همه ی آن دل شکستن ها و گوش پیچاندن ها و ...

 

حال خوشی نیست اینکه خودت رابه بیخیالی محض زده باشی و تنها وقتی به یاد بیاوری صاحب داری که مشکلی پیش امده باشد !

حال خوشی نیست اینکه مولایت را خلاصه کرده باشی در دعای عهدی که توی خواب و بیداری خوانده ای !

حالِ خوشی نیست اینکه همه را ببینی و دیدن او برایت ناممکن باشد ...

حال خوشی نیست اینکه برای گران شدن پسته و کم شدن پول توی جیب و ... آه های بلند بلند بکشی ولی برای نبودنِ آقای خوبی ها ذره ای غم به دلت نباشد !

 

اما چه می توان گفت وقتی که ...

                                  هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

                                   ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست...

 


وجود نازنین امام زمان(عج) می فرمایند:

"ما در رسيدگي به حال شما كوتاهي نمي كنيم و شما را از ياد نمي بريم ''

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1392ساعت 11:9  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


+ چرا ایستادی؟!

ــ این منظره هر جا گیر نمیاد ، بزار یه عکس بندازم

+ :-)

ــ میبینی ؟ تو یه کادر هم سرسبزی و زندگی و بهار هست ،

هم کوه پوشیده از برف و سردی . جالب نیست؟

+ قربون خدا بشم که هنوزم نا امید نشده ،

این همه مردن و زنده شدن طبیعت ! این همه تغییر !

به نظرت آدما متوجه میشن باید تغییر کنن؟شکوفه بدن؟از مردگی دربیان؟

ــ اگر من و تو متوجه بشیم ، حتما خیلی های دیگه هم متوجه میشن .



تبریک نوشت : بهار همه ی دوستان و خوانندگان ِ این وبلاگ مبارک .

شعر نوشت :    خاک ، جان یافته است

                              تو چرا سنگ شدی ؟

                              تو چرا این همه دلتنگ شدی ؟

                   باز کن پنجره ها را

                                      و بهاران را

                                                باور کن .

توضیح نوشت : عکس ِ مورد بحث ِ پست ، عکس دیگه ای بوده ، به دلیل عدم کیفیت

عکسی از همان منظره ولی از زاویه ی دیگر درج گردیده ست .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1392ساعت 11:27  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

 

به نام یگانه ذات هستی بخش

نوروز و این عید باستانی را که یادگاری از نیاکان ما است پاس می دارم و امیدوارم تا به اینجا که ششمین روز از بهار ۱۳۹۲ را سپری می کنیم به خوبی گذرانده باشید و به امید آن که خاطرات شیرین و به یاد ماندنی ای را از این نوروز در دفترچه خاطرات قلب تون به یادگار ثبت کنید و از صمیم قلبم امیدوارم که با تلاش های مدیریت محترم وبلاگ نوا خانم دوست بسیار عزیزم و همینطور سایر نویسندگان همکارم لحظات بسیار شیرینی را در این وبلاگ براتون رقم بزنیم و تمام سعی و تلاش خود را می کنم حال که جزو یکی از نویسندگان نوروزی برگزیده شده ام . به خوبی این مهم را به پایان برسانم .امید که مقبول افتد .

هم اینک نوای عزیز و دوست داشتنی در سفر پر برکت حج عمره هستند و از همینجا  سلام می کنم خدمتشون . می دونم که هر روز به وبلاگ کار خوب سر می زنن و از همین تریبون اعلام می کنم که نوا جان جای شما اینجا بسیار خالی است . هر چند که بهتر است بگویم حقیقتا جای ما در مکه مکرمه و مدینه منوره کنار شما و سایر همسفران تان بسیار خالی است . از طرف من و سایر دوستان کار خوب هم آنجا زیارت بفرمایید لطفا . زیارت تون قبول.

 خدایا سال ۱۳۹۲ را سال خیر و برکت قرار ده

آمین

خداوندا این سال را سال اتمام چشم انتظاری ها قرار ده . سال ظهور مولای ما امام عصر و زمان حضرت امام زمان ( عج ) باشد انشاالله .

آمین

پروردگارا  سال جدید را انشاالله سال صلح و دوستی و پیروزی خیر بر شر قرار ده

                                                                                          آمین

سال نو شد امید است که ما نیز نو بشویم . روح مان را نو کنیم آن هم فقط با بندگی کردن درست به درگاه ذات اقدس خداوند امکان پذیر است .

امید است که لحظات زیبایی که در این سال انتظار تک تک ما را می کشد پر باشد از حضور خداوند و دستان یاری رسان یزدان پاک پروردگار جهانیان همیشه یار و یاور همه بندگانش باشد انشاالله 

                                                                                               آمین

خدایا سال جدید را سال افزایش کار خوبمان قرار ده سالی که بتوانیم به تمام قول هایی که در ابتدای شروع به کار این وبلاگ داده بودیم عمل کنیم و شرمنده خوانندگان مان نشویم .

                                                                                               آمین

عنوان مطلب را هم به زبان شیرین ترکی نوشتم( عیدتان مبارک ) که بگویم ما که ادعا داریم قرار است اینجا کار خوب انجام بشود . یادمان هست که در سال ۱۳۹۱ زلزله ای خانمان سوز همشهری های آذری زبان عزیزمان را در عزای عزیزانشون سیاه پوش کرد . خیلی هاشون نوروز ۹۱  عزیزانی کنار سفره هفت سین شون  بودند که امسال نیستند .نوروز ۹۱ خانه و سرپناهی داشتند که در سال ۹۱ به دست زلزله این بلای طبیعی و غیر منتظره ویران شد و خواستم از همینجا همدردی خود و دیگر دوستانم در وبلاگ کار خوب را اعلام کنم و بگویم که ما را در غم خود شریک بدانید . هر چند که به حرف نیست . باید آتش بگیریم تا به واقع متوجه بشویم همشهری های عزیزمون چقدر اذیت شدند و چه صدمه های جبران ناپذیری به این عزیزان وارد شد . چه بسا خانواده هایی که در این زلزله از هم پاشید و قصد من از این یادآوری این بود که اعلام کنم هموطنان آذری زبانم برایتان دعا می کنم و امیدوارم هر چه زودتر به لطف خدا همه چیز برایتان رو به راه شود .

واقعا داغ عزیز سخت است و طاقت فرسا اگر در زلزله هم باشد خیلی ناگهانی که خیلی داغ اش شدید تر است و قبول کردن اش دشوار تر می شود .

 جا دارد در آخر مطلب هم اشاره کنم به دیروز که سالروز شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) و مصادف بود با پنجمین روز از بهار ۱۳۹۲ .یاد و نام ایشان همیشه جاودان باد و شهادت شان را به همه مسلمانان جهان تسلیت می گویم .

 

حضرت محمد (ص) مي فرمايند : فاطمه پاره تن من است . هركه او را بيازارد ، مرا آزرده خاطركرده
و هر كه او را شاد كند ، مرا نيز خوشحال نموده است .

خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .

 

برای حسن ختام هم یک پیام بازرگانی یا همون به قول خودمون پ.ن : یکی از قرار های این جمع این  بود که مسئول داشتیم برای روزهای مناسبتی مون چه خوشی چه غم . امیدوارم در سال جدید در مناسبت ها شاهد مطالب خوب شون باشیم . ( دقیقا یعنی مسئول محترم مناسبت ها بنویسید لطفا)

می دونم الان نوا جان از دستم شاکی می شود . اما خب این خرده را به خودم هم می گیرم دیگه هر چی باشه من هم بین شما هستم . این وبلاگ در ابتدا خیلی خوب پایه ریزی شد پیش بینی می شد که خیلی کار های خوبی توش انجام بشه مثل خوندن دسته جمعی نهج البلاغه اما خب تا حالا فقط تنها چیزی که توش پا بر جا بوده ختم قرآن های ماهی یک بار مون است و ممنونم از مسئول سرگرمی مون که با مسابقه هاشون همیشه گرما بخش محفل ما هستند و خب امیدوارم در سال جدید یک کم برگردیم به اهداف اصلی این وبلاگ . یک کم حس می شود منحرف شدیم از هدف اصلی ای که داشتیم . ممنون از مسئول قالب وبلاگ که قالب های بسیار زیبایی طراحی می کنند و جا دارد تشکر کنم از م. تولدانه گرامی که در سال ۱۳۹۱ روزهای تولد اعضا را گرامی داشتند با صندلی داغ شون زحمت کشیدند . امیدوارم در سال ۹۲ هم شاهد تولد های اعضای گرامی مون باشیم .

از طرف خودم و سایر اعضای وبلاگ کار خوب تولد یکی از بهترین نویسندگان کار خوب رویای نقره ای عزیزم را به ایشان تبریک عرض می کنم که توی همین روزهای نوروزی بود . شکوفایی بهار زندگیتان در بهار طبیعت مبارک خواهر عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1392ساعت 1:47  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز

ممنونم از کسانی که ارزش قائل شدن و شرکت کردند

لطف کنید و تو بخش نظرات همین پست به سفره ی دوستانتون رای بدید

نتایج نظر سنجی و تعداد آراء هر فرد رو هفته ی دیگه انشاالله اعلام میکنم

عکس ها به ترتیب فرستاده شدن گذاشته شده و همونطور که گفتم برای کسانی که زودتر فرستادن امتیاز مثبت محسوب میشه که اخر خودم به تعداد رای ها از این بابت اضافه میکنم

 

منتظرتون نمیزارم برید ادامه ی مطلب و از دیدن عکسا لذت ببرید:)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1392ساعت 15:16  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 

مرحوم حاج اسماعیل دولابی می‌فرمایند:

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند.

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد.

هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین جاست.توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آن بچه شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود.

وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.

زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش.

شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش.

نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن

خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.

“اللهم عجل لولیک الفرج”





پ.ن: شاید تکراری باشه واستون شاید فک کنید که برای راحت کردن کار خودم این داستان رو گذاشتم شاید ... نمیدونم فقط این داستان هیچ وقت برای من تکراری نیست هر بار هم نگاه میکنم که بدونم من کدوم یکی از این بچه هام ؟!!!

پ.ن: سال نوی همه مبارک باشه انشاالله :)


+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1392ساعت 20:59  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  | 


یکی از عیب هایی که دارم تناسب مستقیمم با محیط اطرافمه، مثلا" اگه شب باشه ولی محیط مناسب خواب نباشه و سر و صدا و نور وجود داشته باشه نمیتونم بخوابم یا مثلا" اگه تو خونه بشینم و حتی ساکت هم باشه نمیتونم درس بخونم یا اینکه مثلا" نتم قطع باشه و پشت کامپوتر نشینم و صفحه ی ارسال مطلب جدید جلوم باز نباشه نمیتونم حس بگیرم و یه مطلب دلخواه ام را بنویسم.. الانم که افتخار نوشتن اولین مطلب تو سال نود و دو توی وبلاگ کار خوب نصیبم شده نه دیشب تونستم کامل بخوابم نه صبح تونستم درس بخونم و نه الان میتونم پشت صفحه ی ارسال مطلب بلاگفا بشینم و مطلب بزارم آممما آممما اینکه اگه تو اون محیط پر سر و صدا و نورانی یا اون خونه ی ساکت یا اون نته قطع و کامپیوتر خاموش اگه مجبور باشم، ینی خسته ی شدید و محتاج اساسی خواب یا داشتن امتحان مهم و یا قول برای نوشتن اولین مطلب سال نود و دو، خودمو با نظریه گشنال یا گشتال یا همون نظریه ی میدانی یا به زبان خودمون زور بالا سرم باشه هم میخوابم هم درسمو میخونم و هم مطلبمو میزارم. بعله عاغا الان اینارو گفتم که بگم من نتم قطه و با اینترنت ایرانسل و اتابک عزیزم(گوشیم) دارم مطلب میزارم. به قول اون عزیز، مجبورم.. میفهمی؟! :دی
خب میدونم که قشنگ با مقدمه ی مطلبم همزاد پنداریتونو کردید و هی با خودتون بمن گفتید ما هم همین مشکلارو داریم ولی خب وختی مجبوری باید بفهمیم اما ما این چیزارو نمیفهمیم و خربزه خوردی باید پای ویبره ش هم بشینی، منتظرید یه مسخره بازی دیگه در بیارم. اول اینکه اینو بگم که خب یکی که یه کاریو انجام نمیده دلیلشو این ندونین که میتونه و نمیکنه، بنده خدا شاید بلد نیست و نمیکنه؛ الان مثلا" یکی بمن یاد نداده که بدون مسخره بازی کارمو پیش نبرم، یا ببرم! ، خب وختی بلد نیستم آدم وار یا حتی حوا گونه عمل کنم دلیلش این نیس که آدم یا حوا نیستم، خب شاید بلد نیستم! بیایید در سال 92 چشمهامونو بشوریم و جور دیگه به مسائل نگاه کنیم. این بیاییدی که میگم دامنه ش خیلی وسیعه ها، مثلا" خیلی از دعواهای خانوادگی ای که تو خونه یا بیرون خونه اتفاق میفته :دی دلیلش همین بلد نبودن و یاد نگرفته شدن عامل دعواس. مثلا" عاغا بمن یاد ندادن وختی میام خونه کفشام قشنگ جفت باشه جلوی در، قشنگ دقیق یکیش شمال شرقی پرت میشه و یکیش جنوب غربی! همین باعث میشه که هر دفه یکی از اعضای خونه بهم گیر بدن که کفشاتو درست در بیار. والا ما نفهمیدیم دیگه در آوردن کفشم درست و غلط داره. حالا یکی نیس به این عزیزان بگه شاید بلد نیست. شاید من کوتاهی کردم تو دوران رشدش بهش یاد بدم کفشو چجور در میارن. جدا"ها بیایید این سوء تفاهم ها رو حل کنیم هر چند من به این نتیجه رسیدم که گاهی باید به سوء تفاهم ها با دید سوء تفاوت نگاه کنیم و بجای تلاش برای حلش بیایم بپذیریمش و کنار بیاییم باهاش.
با سوء تفاوتها کنار بیایید که همانا بهترین و راحت ترین روش حل یک مساله پاک کردن صورت مساله س :دی ی ی

پ.ن. در پایان هم ازین که مطلبم یه مقدار طولانی شد عذر خواهی میکنم و سال جدید رو به همه و بخصوص فعالان عرصه ی کار خوب تبریک میگم و از همه ی عزیزانی که تو تولدم حضور داشتن تشکر می نمایم. اونایی هم که نبودن لابد یا بلد نبودن که باشن و یا صورت مساله رو پاک کردن خخخخخخ :دی
+ و نیز از این تریبون تولد بابایی عزیز رو تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد و فعال باشن و از صندلی داغ فرار نکنن. عاغا از ما ترسیدی و از صندلی داغمون فرار کردی، برو از صندلی داغ خدا بترس :دی

- سلام و تبریک سال 92 یادم رفته بود که قضاشو اینجا بجا میارم و ضمن اعلام اینکه اتابک نتونست مطلبم را درج کنه از هستی خانوم تشکر مینمایم که مطلبم را که براش ایمیل کردم ، درج کرد. بعله یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت.. :دی :پی :بی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 17:40  توسط تحریریه وبلاگ کارخوب  |